تبليغاتX
پسری از تبار انتظار

پسری از تبار انتظار

 

سلام به همه ی دوستان عزیز 

شرمنده که اینقدر دیر آپ میکنم به بزرگی خودتون ببخشین

امروز یکی ازبهترین شعرهایی که توی زندگیم شنیدمو براتون گذاشتم

این شعرنوشته ی کارو

امیدوارم خوشتون بیاد

 

یاددارم در غروبی سرد سرد            میگذشت از توی کوچه رهگذر

دوره گردم دارقالی میخرم                دست دوم جنس عالی میخرم

گرنداری کوزه خالی میخرم               کاسه وظرف سفالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه زد           ناگهان آهی کشید بغضی شکست

اول سال است ونان درسفره نیست    ای خدا شکرت ولی این زندگیست

بوی نان تازه هواس دل ازماربود          اتفاقا مادرم هم روزه بود

صورتش دیدم که لک برداشته            دست خوشرنگش ترگ برداشته

مشکل ما که تنها نان نبود                شک ندارم که خدا آنجا نبود

باز آوازی رسید از دوره گرد                پرده ی اندیشه ام را پاره کرد

دوره گردم دارقالی می خرم              دست دوم جنس عالی می خرم

خواهرم بی روسری بیرون دوید          گفت ای آقا سفره خالی می خرید

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 1:1 توسط پسری از تبار انتظار |


 

 

می دانی زندگی یعنی چه ؟ نمی دانم
 زندگی یعنی غرور، زندگی یعنی گذرکردن بی تفاوت، زندگی یعنی خندیدن به صدای شکم گرسنه ای در کنار گذر خیابان...
می دانی زندگی یعنی چه ؟ نمی دانم !! زندگی یعنی کوبیدن در گوش پسرک کوچکی که در خیابان گوشه شلوارمان را گرفته و برای خریدن آدامس هایش التماس می کند... چارتاش صد تومن... تو رو خدا . زندگی یعنی بستن چشم... یعنی ندیدن. ندیدن پسرک کوچکی که با پنج تومنی کوچکش از مغازه خواربارفروشی بیرون می آید... مش کریم بقال دیروز و ریاست محترم سوپرمارکت چهار فصل امروز... به او گفت : پنج تومنی هیچی نداریم. زندگی یعنی ندیدن عرق بر پیشانی پدری که فرزندش بستنی فروش کنار خیابان را با دست های کوچکش به پدرش نشان می دهد و او را می کشد... بعدا می خرم... زندگی یعنی دروغ. زندگی یعنی تزویر. زندگی یعنی یک سراب بزرگ. زندگی یعنی به نیزه قرآن کردن.  زندگی یعنی یک کمربند، کمربندی که زیر شکم او گم شده است، اویی که با خون جگرهای هزاران نفر بزرگترین مجلس عزای حسین را برپا کرده است.
زندگی یعنی رها کردن. زندگی یعنی گم شدن. زندگی یعنی جمع شدن در ماشین، روشن کردن یک سیگار برگ  و بلند کردن صدای آهنگ مایکل و گذشتن از همه این چیزها... با سرعت...
- زندگی یعنی دل شکستن... زندگی یعنی له کردن... زندگی یعنی زیر پا گذاشتن همه چیز. زندگی یعنی خندیدن. خندیدن به همه آنهایی که زیر بار سنگین زندگی له می شوند. زندگی یعنی کج شدن کمر یک مرد. زندگی یعنی قالب زدن آجر زیر آفتاب هوای پنجاه و پنج درجه، با دست های کوچک پسرک هشت ساله... از ساعت پنج صبح، تا هفت شب... زندگی یعنی نگاه پسرک کوچک پا برهنه از پشت شیشه های بلند و کشیده یک رستوران . زندگی یعنی پدری که به خاطر دیه برای فرزندانش خودش را به زیر ماشین پرت می کند.... من که برای بچه هام فایده ندارم، بلکه مردنم براشون سودی داشته باشه... زندگی یعنی ماهی سی هزار تومان، فقط همین.  و زندگی با همه این چیزها، یعنی ساختن حسینیه یک میلیارد تومانی... زندگی یعنی خون بالا آوردن دخترک دم بخت در کنار دار قالی...  و در آخر، زندگی یعنی پایین کشیدن شلوار کارگر کوچولوی کارگاه شکلات سازی، به خاطر یک مشت شکلات که برای خواهر کوچکش از کارگاه کش رفته بود، در زیر بازار چه، جلوی همه رهگذران... زندگی یعنی همین...
زندگی یعنی یک تمسخر بزرگ یک ریشخند ابدی . زندگی یعنی صفر.

- می دانی زندگی یعنی چه ؟
- می دانم...می دانم... می دانم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 18:10 توسط پسری از تبار انتظار |


 



در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم

با همه نا مهربانان مهربانی کردم

همدلی.هم آشیانی . هم زبانی کردم

بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست .. نیست

آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست.نیست

هدیه از ایام جز موی سفیدم نیست.نیست

من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام

نه شکایت از دورنگیهای یاران کرده ام

گرچه شکوه برزبانم می فشارد استخوانم

من که با این برگریزان روز و شب سر کرده ام

صد گل امید را در سینه پرپر کردهام

دست تقدیراین زمانه کرده همرنگ خزانم

پشت سر پلها شکسته پیش رو نقش سرابی

هوشیار افتاده مستی در خرابات خرابی

مهربانی کیمیا شد مردمی دیریست مرده

سرفرازی را چه داند سر بزیری سرسپرده

می روم دل مردگیها را زسر بیرون کنم

گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم

بر کلام نا هماهنگ جدایی خط کشم

در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم

در دو روز عمر خود بسیار دل مانده ام

بس ملامت ها که از این نامردمان بشنیده ام

سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم

من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده ام

زین سبب گردی زخاکستر به خود پاشیده ام

گر بمانم یا نمانم بنده ی پیر زمانم



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 1:31 توسط پسری از تبار انتظار |


 

 

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست


حاجت به بيان نيست که از روي تو پيدا ست


من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو هستم


افسوس که يک لحظه تماشاي تو رويا ست 

با من بمان

 

 

امشب قفسی می سازم

با تار و پودی از تنهایی و دلتنگی

در و دیوارش را آراسته می سازم

به همه تاریکی و بی همزبانی

این قفس را می آویزم کنج اتاقی که پر از سکوت زندگی ست

این قفس اما

چیزی کم دارد .

آری ... پرنده ای را کم دارد  !

از آسمان گرفته خیالم

پرنده ای را اسیر این قفس خود ساخته می سازم

اما وقتی که چشمان خیسم به چشمان غمزده صیدم می افتد

می بینم که این پرنده در ته چشمانش غمی نهفته دارد

نمیدانم .. غم اسارت است یا غم سکوت .

اما نه ..

خوب که فکر میکنم می بینم

هم غم اسارت دارد و هم غم سکوت

میدانم اسارت و سکوت پرنده

ختم می شود به حسرت پرواز و  سر دادن آواز

با دستی بی رمق

میله های این قفس را در هم می شکنم

هر چند به سختی ساخته بودمش !

تا پرنده خیالم بال گشاید

آوازی سر دهد

من اما می دانستم

هرگز صیاد خوبی نخواهم شد .

آری ...

هرگز صیاد خوبی نخواهم شد .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 19:8 توسط پسری از تبار انتظار |


 

در انتظار کسی هستم که 

در انتظار کسی هستم که دل تنگ است

در انتظار کسی هستم  که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

در انتظار کسی هستم که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند

در انتظار کسی هستم که تنم اغوشش را مي طلبد

در انتظار کسی هستم که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد

در انتظار کسی هستم که سرم شانه هايش را آرزو دارد

در انتظار کسی هستم که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد

در انتظار کسی هستم که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد

در انتظار کسی هستم که مشامم به دنبال عطر تن اوست

در انتظار کسی هستم که دلش همانند دل من است

در انتظار کسی هستم که تنهاييش تنهايي من است

در انتظار کسی هستم که محرم اصرار است

در انتظار کسی هستمکه راهنمايي زندگيست

در انتظار کسی هستم که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
 
 
 
انتظار یعنی...........؟

انتظار برای من يعنی:

تفاوت کوچک ميان بودن و نبودن...

يعنی تمام زنگهايی که تا کنون بی صدا مانده اند...

انتظار تو يعنی:

جنبش شيطنت آميز پرده ها

يعنی:طنين نامفهوم گامی

که از سرسرا می آيد.

اين روزها انتظار تو يعنی:

فرصت شدن...

و شهامت ماندن...

انتظار تو يعنی...

 قسمتی از يک شعر بلندم...

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 10:22 توسط پسری از تبار انتظار |


DESIGN BY :MINOS X

صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

آذر 1387

تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



پيوندها

· • ●(دختر آتش)● • ·
· • ●(باران)● • ·
· • ●(سوختم وآب شدم به پات)● • ·
· • ●(صدای پای خورزو خان)● • ·
· • ●(حسن بازیار)● • ·
· • ●(از هردری سخنی)● • ·
· • ●(شمیم.....سارا)● • ·
· • ●( تیام )● • ·
· • ●(سه قطره ی باران)● • ·
· • ●(سلطان عشق)● • ·
· • ●(یکه تاز)● • ·
· • ●(قلب عاشق من)● • ·
· • ●(عشق و انتظار)● • ·
· • ●(مسافرخاطره ها)● • ·
· • ●(رضوان)● • ·
· • ●(مردی که مرد)● • ·
· • ●(سیما)● • ·
· • ●(عاشق بودن چه سخته)● • ·
· • ●(آزاده)● • ·
· • ●(گروه موسیقی جم)● • ·
اشکان ×× راز دل پسر تنها ××
· • ●(منتظر)● • ·
· • ●(عرشیا)● • ·
· • ●(نیوشا)● • ·


    تعداد بازديدها:

دانلودستان مينوس:طراح قالب
بزرگترين دانلودستان ايروني
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS



قالب و كدهاي جاوا

قالب و كدهاي جاوا
به وبلاگ پسری از تبار انتظار خوش آمدید امیدوارم بهتون خوش بگذره لطفا نظر یادتون نره
منبع كدهاي جاوااسكريپت

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً